تبليغاتX
جزیره

جزیره

تقديم به با معرفت هاي عالم

اي جماعت، چطوره حالات تون
قربون اون فهم و کمالات تون

گردنتون پيش کسي خم نشه
از سَر بنده سايه تون کم نشه

راز و نياز و بندگي تون، دُرست
حساب کتاب زندگي تون، درست

بنده مي شم غلام دربست تون
پيش کسي دراز نشه دست تون

از لب خنده فراري نشه
خدا نکرده، اشکي جاري نشه

باز، يه هوا دلم گرفته امروز
جون شما، دلم گرفته امروز

راست و حسيني ش، نمي دونم چرا
بيني و بيني ش، نمي دونم چرا

خلافامون، از سر اختلاف نيست
خلاف، خلافه، توش خطا خلاف نيست

فرقي نداره ديگه شهر و روستا
حال نمي دن مثل قديما، دوستا

شاپرک ها، به نيش مجهز شدن
غريب گزا هم آشنا گز شدن

تنگ غروب که شهر، پر شد از ((رپ))
ما مونديم و يه کوچه علي چپ

خورشيده مي نشست که ما پا شديم
رفتيم و گم شديم و پيدا شديم

رفتيم و چرخي دور ميدون زديم
ماه که در اومد، به بيابون زديم

آخ که بيابون چه شبايي داره
شب تو بيابون چه صفايي داره

شب تو بيابون خدا بساط کن
اون جا بشين با خودت اختلاط کن

دل که نلرزه، جز يه مشت گِل نيست
دلي که توش غصه نباشه، دل نيست

اين در و اون در زَدَناش، قشنگه
به سيم آخر زدناش، قشنگه

دلم گرفته بود و غصه داشتم
منم براش سنگ تموم گذاشتم

نصفه شبي، به کوه تکيه کردم
نشستم و تا صبح، گريه کردم

سِجل و مدرک نمي خواد که گريه
دستک و دنبک نمي خواد که گريه

ساعت الان حدود چهار و نيمه
غصه نخور داداش، خدا کريمه

شعرم اگه سُست و شکسته بسته است
سرزنشم نکن، دلم شکسته است

آدم دلشکسته، بِش حَرَج نيست
شعر شکسته ـ بسته، بش حرج نيست

جيک جيک مستونم که بود، برادر
فکر زمستونم نبود، برادر

تا که ميفته دندونهاي شيري
روي سرت مي شينه برف پيري

کميسيون مرگ مي شه تشکيل
دِرو مي شن بزرگتراي فاميل

از جمع بچه ها، بيرون بايد رفت
مجلس ختم اين و اون بايد رفت

يه دفعه، همکلاسيها پير مي شن
همبازيها، پير و زمين گير مي شن

الک و دولک، الا کلنگ و تيشه
تو ذهن آدما عتيقه مي شه

لي لي و گرگم به هوا، دريغا
قايم باشک تو کوچه ها، دريغا

رمق نمونده تا بريم صبح زود
پياده تا امامزاده داوود

((بي حرمتي)) با ((معرفت)) درافتاد
يه باره نسل لوطي ها ورافتاد

توي تنور خونه ها، کلوچه
بوي پياز داغ توي کوچه
چطور شد؟ توم شد، کجا رفت؟
مثل پرنده پر زد و هوا رفت

سرزده آفتاب از پُشت بوم
ما مونديم و يه قصه نا تموم

بازم همون دوره بي سَواتي
قربون اون حرفاي عشق ِ لاتي

قربون اون ((مخلصتم ، فداتم))
قربون اون ((من خاک زير پاتم))

قربون اون حافظ روي تاقچه
قربون حُسن يوسف تو باغچه

قربون مردمي که مردم بودن
اهل صفا، اهل تبسم بودن

قربون اون دورۀ تردماغي
قربون اون تصنيف کوچه باغي

قربون دوره اي که خوش بيني بود
تار سبيلها، چک تضميني بود

مرداي ناب و اهل دل، نداره
شهري که بوي کاهگل نداره

بوي خوش کباب و نون سنگک
عطر اقاقيا و ياس و پيچک

بوي گلاب و بوي دود اسفند
جمع قشنگ اشک شوق و لبخند

بوي خيار تازه، توي ايوون
تو سفره اي پر از پنير و ريحون

بوي سلام گرم مرد خونه
تو حوض خونه، رقص هندوونه

بوي خوش کتابهاي کاهي
تو امتحان کتبي و شفاهي

قدم زدن تو مرز خواب و رؤيا
خدا، خدا، خدا، خدا، خدايا!

آي جماعت، چطوره احوال تون؟
چي مونده از صفاي پارسال تون؟

نگين فلاني از لطيفه خسته است
خدا گواهه من دلم شکسته است
با خنده شماس که جون مي گيرم
براي تک تک شما مي ميرم

حتي اگه فقير و بي پول باشيد
دلم مي خواد که شاد و شنگول باشيد

خونه هاتون چرا خوش آب و رنگ نيست؟
چي شده؟ خندتون چرا قشنگ نيست؟

حرفهاي گريه دار نمي پسندين؟
مي خواين يه جوک بگم، کمي بخندين؟

خوشا به حال اون که تو محله ش
هواي عاشقي زده به کلّه ش

کسي که قلبش اتصالي داره
مي دونه عاشقي چه حالي داره

با اين که سخته، باز دلنشينه
((تپش، تپش، واي از تپش)) همينه

ردّ و بدل که شد نگاه اول
بيرون مياد از سينه، آه اول

دل ميگه ـ هر چي بش بگي ـ فوتينا
خواب و خوراک و زندگي، فوتينا

عاشق شدن شيدايي داره والا
((خاطر خواهي رسوايي داره)) والا

وقتي طرف تو کوچه پيدا مي شه
توي دلت يه باره غوغا مي شه

آرزوهات خيلي دورَن انگاري
توي دلت، رخت مي شورن انگاري

صداي قلبت اون قدر بلنده
که دلبرت مي شنوه و مي خنده

دين و مَرام و اعتقادت مي ره
اون که مي خواستي بگي، يادت مي ره

مي خواي بگي: ((فدات بشم الهي))
مي گي که: ((خيلي مونده تا سه راهي؟))

مي خواي بگي: ((عاشقتم عزيزم))
مي گي که: ((من عا عا عا عا، چي چيزم!))

مي خواي بگي: ((بيام به خواستگاري؟))
مي گي: ((هواي خوبي داره ساري))
کوزۀ ضربه ديده، بي تَرَک نيست
حال طرف هم از تو بهترک نيست

مي خواد بگه: ((برات مي ميرم اصغر!))
مي گه: ((تمنا مي کنم برادر!))

اول عشق و عاشقي نگاهه
نگاه، مثل آبِ زير کاهه

بين شماها عشقو مي شه فهميد
از تو نگاها، عشقو مي شه فهميد

عشق، اخوي، آتيش زير ديگه
نگاه آدم که دروغ نمي گه

نگاه مي گه: ((عاشقتم به مولا
به قلب من خوش اومدي، بفرما))

حضور حضرت منيژه خاتون
چطوره حال بچه گربه هاتون؟

براي اون دهان و چشم و ابرو
هميشه بنده بوده ام دعاگو

زبس که رفته عشق، توي قلبم
نوشتم اسمتونو روي قلبم

خدا گواهه تا شما نيايين
از تو گلوم، غذا نمي ره پايين

شَبا همه ش ياد شما مي کنم
مي رم به آسمون نيگا مي کنم

شما رو مثل ((ماه)) مي کِشَم هي
شبا هميشه آه مي کشم هي

کسي خبر نداره از قضايا
نه جي جي و نه مامي و نه پاپا

به جاي ((ماريا کَري)) و ((گوگوش))
نوار گريه دار مي کنم گوش:

((قشنگترين پيرهن تو تنت کن
تاج سَر سروري تو سرت کن

چشما تو مست کن همه جا رو بشکن
الا دل ساده و عاشق من ... ))

دلم مي خواد که از سر محبّت
به عشق من بدين جواب مثبت
بگين ((بله)) و گرنه دلگير مي شم
تو زندگي دچار تأخير مي شم

اگر جواب ((نه)) بياد تو نامه ت
خلاصه قهر، قهر تا قيامت!

فداي اون که ((نه)) نمي گه مي شم
عاشق يک دختر ديگه مي شم

تو بي لياقتي اگه بگي ((نه))
اِندِ حماقتي اگه بگي ((نه))

ببين تو آينه، آخه اين چه ريخته؟
مثل تو صد تا توي کوچه ريخته!

تو خانمي؟ تو خوشگلي؟ چه حرفا ...
حرف زياد نزن، برو ببينم با ااا ...

بشين عزيز، پرت و پلا نگو مَرد!
اين مدلي، نمي شه عاشقي کرد

تو هر دلي، يه عشق موندگاره
آدم که بيشتر از يه دل نداره

... درسته، ديگه توي شهر ما، نيست
دلي که مثل کاروانسرا نيست

بازم همون دلاي بچگي مون
دلاي با صفاي بچگي مون

يه چيز مي گم، ايشالا دلخور نشين
قربونِ اون دلاي تک سر نشين!

اين روزا عُمر عاشقي دو روزه
ايشالا پير عاشقي بسوزه

بلا به دور از اين دلاي عاشق
که جمعه عاشقند و شنبه فارغ!

گذاشته روي ميز من، يه پوشه
که اسم عشق هاي بنده، توشه

زري، پري، سکينه، زهره، سارا
وجيهه و مليحه و ثريا

نگين و نازي و شهين و نسرين
مهين و مهري و پرند و پروين

چهارده فرشته و سه اختر
دو ليلي و سه اشرف و دو آذر
سفيد و سبزه، گندمي و زاغي
بلوند و قهوه اي و پر کلاغي ...

هزار خانومند توي اين ليست
با عده اي که اسم شون يادم نيست!

گذشت دوره اي که ((ما)) يکي بود
((خدا)) و ((عشق)) آدما، يکي بود

نامۀ مجنون به حضور ليلي
مي رسه اينترنتي و ايميلي!

شيرين مي ره مي شينه پيش فرهاد
روي چمن تو پارک بهجت آباد

زلفاي رودابه ديگه بلند نيست
پله که هس، نيازي به کمند نيست

تو کوچه، غوغا مي کنند و دعوا
چهار تا يوسف، سر يک زليخا!

نگاه عاشقانه، بي فروغه
اگه مي گن ((عاشقتم)) دروغه

تو کوچه هاي غربي صناعت
عشقو گرفتن از شما، جماعت!

کجا شد اون ظرافت و کرشمه
نگاه دزدکي، کنار چشمه؟

کجا شد اون به شونه تکيه کردن
کنار جوبِ آب، گريه کردن؟

دلاي بي افاده، يادش به خير
دختر کاي ساده، يادش به خير

من از رکورد عشق در خروشم
اگه دروغ مي گم، بزن تو گوشم

تو قلب هيشکي، عشق بي ريا نيست
حُجب و حيا تو چشم آدما نيست

کُشتۀ دلبرند و ارتباطش
فقط براي برخي از نکاطش

پرنده پَر، کلاغه پَر، صفا پَر
صداقت از وجود آدما، پَر

دلا، قسم بخورـ اگر که مردي ـ
که ديگه گِردِ عاشقي نگردي
ما توي صحبت رُک و راستيم داداش
عشق اگه اينه، ما نخواستيم داداش

حالِ کذايي به شما ارزوني
عشق ريايي به شما ارزوني

زدم تو خال تون دوباره، آخ جان!
حسابي حال تون گرفته شد، هان؟!

اينا که من مي گم همه ش شعاره
عشق و محبّت، شاخ و دم نداره

مُهم، فقط نحوۀ ارتباطه
اينه که اين قَدَر سرش بساطه

ناز و ادا، هميشه بوده جونم!
حُجب و حيا، هميشه بوده جونم!

آدمو تو فکر و خيال گذاشتن
وقت قرار، آدمو قال گذاشتن

وعدۀ اين که: ((من زن تو مي شم
وصلۀ چاک پيرهن تو مي شم))

حرفاي داغ و پخته و تنوري
چه از طريق نامه يا حضوري

هميشه بوده توي عشق، حاضر
همينه ديگه خُب، به قول شاعر:

با اون همه قد و بالا تو قُربون
((با اون همه قول و قرار و پيمون

که با من غمزه داشتي، رفتي))
تو کوچه تون باز منو کاشتي، رفتي!

چقدر مونده بي حساب و کتاب
نامۀ لاکتاب مون بي جواب

چقدر وعده هاي بي سرانجام
چقدر توي کوچه، عرض اندام

چقدر حرفاي عاشقانه
چقدر آه و نالۀ شبانه

چقدر گريه هاي توي پستو
چقدر وصف خطّ و خال و ابرو

چقدر دزدکي سرک کشيدن
چقدر فحش و ناسزا شنيدن!
چقدر خوابهاي خوب و شيرين
چقدر، بعد خواب، ناله ـ نفرين!

خلاصه، عشق و عاشقي همين هاست
اما تو تعريفش هميشه دعواست

اگر دلت تپيد و لايق شدي
عزيز من، بدون که عاشق شدي!

شهر بدون مرد، شهر درده
قربون شکل ماه هرچي مرده

قربون اون مرداي دل شکسته
قربون اون دستاي پينه بسته

مرداي ده، مرداي کاه و گندم
مرداي ده، مرداي خوان هشتم

مرداي پشت کوه، مثل خورشيد
تو دلشون هزار جام جمشيد

مرداي سوخته زير هرم آفتاب
مرداي ناب و کم نظير و کمياب

کيسه چپق ها به پر شال شون
لشکر بچه ها به دنبال شون

بيل و کلنگ شون هميشه براق
قليون شون به راه، دماغ شون چاق

صبح سحر پا مي شن از رختخواب
يک سره رو پان، تا غروب آفتاب

چار تاي رستمند به قد و قامت
هيکلشون توپ، تن شون سلامت

نبوده غير گرده گلاشون
غبار اگر نشسته رو کلاشون

کلام شون دُعا، دعاشون روا
سلام و نون و عشق شون بي ريا

مرداي ناز دار، مرد شهرن
با خودشون هم اين قبيله قهرن

مرداي اخم و طعنۀ بي دليل
مرداي سر شکستۀ زن ذليل

مرداي دکتراي حلّ جدول
مرداي نق نقوي لوس تنبل

لعنت و نفرين مي کنن به جاده
اگر برن چار تا قدم پياده

مرداي خواب تو ساعت اداري
تازه دو ساعتم اضافه کاري!

انگار آتيش گرفته ترمه هاشون
هميشه تو همه سگرمه هاشون

به زير دست، ترشي و عبوسي
به منشي اداره، چاپلوسي

براي جستن از مظان شکها
دايرة المعارف کلکها

بچه به دنيا ميارن با نُذور
اغلب شون يه دونه اون هم به زور

پيش هم از عاطفه دم مي زنن
پشت سر امّا واسه هم مي زنن

اين جا مهم فقط مقام و پسته
مرداي شهري کارشون درسته

+ نوشته شده در  88/02/03ساعت 0:26  توسط زاهد رستگار  | 

ختم كلام

تو به خود جفا نمودي
نه به قلب خسته من
چو نشست تير هجرت
به دل شكسته من

به همان كلام عشقي
كه نشست بر لبانم
چه خوش است حال و روز
دل از تو رسته من

شب دوري از نگاهت
شب بي ستاره اي بود
چو سبيده دم عيان شد
همه شد خجسته من

گل ياس باغ حسرت
ز صبا كجا نشان ديد
تو به خود جفا نمودي
نه به قلب خسته من

+ نوشته شده در  88/01/31ساعت 19:59  توسط زاهد رستگار  | 

كوچه شهردلم

كوچه شهردلم

كوچه ي شهر دلم از صداي پاي تو خاليه
نقش صد خاطره از روزاي دور عابر اين كوچه ي خياليه
به شب كوچه ي دل ديگه مهتاب نمياد
توي هجله ي چشام عروس خواب نمياد
كوچه ي شهر دلم بي تو كوچه ي غمه
همه روزاش ابريه روز آفتابيش كمه

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت 5:42  توسط زاهد رستگار  | 

غرور

غرور

گيرم كه هزار مصحف از بر داري
با آن چه كنم كه نفس كافر داري
سر را به زمين چه مي نهي بهرنماز
آن را به زمين بنه كه در سر داري
حضرت امام(ره)

+ نوشته شده در  88/01/30ساعت 5:39  توسط زاهد رستگار  | 

شعرهای دوستان (مخصوص پیامک)

بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنــی من سینه را صحرا کنم
نا امیدم گـر کنـی می میرم اما بــاز هـم
در همان حالت که میمیرم دعایت میکنم
همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای
شمعي دارم كه با سوختنش اب ميشوم
من نيز به مانندش همرنگ خواب ميشوم
كآِِِش در كتاب قطور زندگي سطري باشم ماندني ,نه حاشيه اي از ياد رفتني .
كاش ميشد خيلي چيزا رو فراموش كرد بچه ها واسم دعا كنيد
وقتی روح آدمی بزرگ می شود
حتی غم های جانکاه در دلش دوام می آورند
و من هميشه آرزوی بزرگ شدن روحم را دارم..........
امشب به قصه دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني
چه كنم دست خودم نيست كه يادت نكنم خواستي گل نشوي تابه تو عادت نكنم
ای کاش آنقدر فقير نبوديم
تا برای پايمال شدن،
چيزی به جز "قلب هایمان" را تقديم سرنوشت می کرديم...
به ياد داشته باش كه به دست نياوردن آن چه كه مي خواهي گاهي وقتها شگفت آورترين شانس تو است
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا كرد مرا تهي و پر كرد ز دوست
اجزاي وجودم هم را عشق گرفت
نامي است ز من بر من و باقي همه اوست
ماه از پس ابري سياه
مات بر من نگريست
ومن
آرام به او لبخند زدم
و ليك او نمي دانست
كه من
در پس اين خنده
غم هجران تو را
پرده زدم.
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تورا
.
هرگز نميگيردكسي در قلب من جاي تو را
دوست دارم سيگارباشم تا لوطيان دودم كنند
.
نه اين كه شمع باشم تاعاشقان فوتم كنند
لحظه هاي تلخ غربت تو نبودي
.
ببيني همه قصه هام تو هستي
.
لحظه لحظه هام تو هستي
.
تو خيالم توي خوابم
بال های من با قدرت نگاه توست که می رويند ...
می دانم در امتداد همين شب پرواز خواهم کرد ...
كوطبيبي تاشكافدقلب بيمارمرا
تاببيندمن نمردم عشق توكشته مرا
درزمستاني سرد,بادلي رفته زه دست,زيرلب ميخوانم.كاش ميشد به توگفت:كه توتنهاسخن عشق مني.تونرو دورنشوازبرمن.توبمان تاكه نميرد دل من
كاش درموسم غمبارخزان من توحس شقايق باشيم.كاش درمحكمه وسوسه ها ًصاحب رازحقايق باشيم.كاش درفرصت بودن من توهمره هم دل صادق باشيم.
ای شما!
ای تمام عاشقان هر کجا!
از شما سوال می کنم:
نام يک نفر غريبه را
در شمار نام هايتان اضافه می کنيد؟
يک نفر که تا همين دو روز پيش
منکر نياز گنگ سنگ بود
گريه ی گياه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت يک سلام
در ميان راه را نمی سرود

جانا چه واقعست بگو تا چه کرده ايم
با ما چه شد که بد شده ای ما چه کرده ايم
آيا چه شد که پهلوی ما جا نمی کنی
از ما چکار سرزده بيجا چه کرده ايم
بندد کمر به کشتن ما هر که بنگريم
چون است ما به مردم دنيا چه کرده ايم
وحشی بپای دار چو ما را برند خلق
از بهر چيست اينهمه غوغا چه کرده ايم
+ نوشته شده در  87/10/11ساعت 16:58  توسط زاهد رستگار  | 

شعرهای سعدی

+ نوشته شده در  87/08/22ساعت 23:10  توسط زاهد رستگار  | 

شعرهای زیبا سری1

شعله:

تو بودي شعله اي بس پر فروزان.
همه جا روشن و گرماي سوزان .
بيا اي شعله اتش فروزان.
بيا گرما بده در سردي جان.
ميگن شعله بيايد جان بيايد.
اگر شعله نباشد جان درايد.
منم تنها تو را دارم عزيزم در كنارم.
بيا گرمي بده جانم بده تا من بمانم.
بيا شعله بيا شعله


می روم:

من یه جورایی دلم میخواست از اول ِ اول بنویسم

اما در این سلسله نوشتن ها همیشه یه قصه هستش۰۰۰

من۰۰۰تو۰۰۰تنهایی۰۰۰و حس ِ ناب دوست داشتن

میخوام برم تا جاییکه صدایی نباشه

هیچی جز من و آسمان و دو بال برای پرواز


سکوت تو:

سكوت تو چه تلخه نگاه تو چه خاموش

انگار تموم دنیا كردن تو رو فراموش

چشات گواه خورشید فریب سایه ها نیست

پاك و زلال دستات انـكار اینه ها نیست

نوازش سپیده رو پلك خواب میمونی

مثل قناری عشق تو یكنفس میخونی


روز پاییزی:

روز خزان پاييزي....
پرستويي را ديدم در حال مهاجرت....
به او گفتم :
چون به ديار يارم مي روي.....
به او بگو دوستش دارم
و منتظرش مي مانم .
بهار سال بعد..
پرستو نفس نفس زنان آمد..
و گفت ؟
دوستش بدار...
ولي منتظرش نمان؟؟؟؟؟


رفتن تو:

من از خدا خواستم،
نغمه هاي عشق مرا به گوشت
برساند تا لبخند مرا
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
دنبالت است تا هرگز
نپنداري تنهايي.
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
فرق رفتن تو با من اين
است كه من شاهد رفتن تو هستم.


نیامدی:

امشب بجای شعر
هی خط خطی کشیدم و
هر خط به جای شعر
هی دفترم سیاه شد اما نیامدی
هی سینه ام پرآه شد اما نیامدی
امشب
فرار میکنی از واژه های من!
قهری مگر تو
با من و با شعرهای من؟!


اي دوست بيا كه آرزويي بكنيم
در چشمه ي عشاق وضويي بكنيم
هنگام وضو تو هم به يادت باشد
در مصرف آب صرفه جويي كنيم!


ما با دلمان هنوز مشكل داريم
صد سنگ بزرگ در مقابل داريم
معشوقه خودش مي برد و مي دوزد
انگار نه انگار كه ما دل داريم!


در امتداد نگاه تو:

هر وقت دلم میگیرد

دستانم را بسوی تو دراز میکنم

تا تو دستانم را باور کنی

و من گرم و سبز

در امتدادنگاه تو

دستان احساسم را

در باغچه دل تو سبز کنم

مرا باور میکنی؟؟؟


کاش:

کاش وقتی...

به نگاه خسته ی آینه نگاه میکنم

چشمهایم تاب بیاورند

تصویری در آینه به من می نگرد

که تنهاتر از من است

و من هزار بار بیشتر از غرورم

"او را دوست دارم"


مهربانی:

حالا که خیالت خیس و بارانی شده است

بدان که دلت آسمانی شده است

اگر زمین گریه میکند که خورشید کجاست

بگو که دعوت به میهمانی شده است

به جای حال من حال خودت را بپرس

که دلم عجیب بی شادمانی شده است


دلم:

دلم گم کرده راهش را

و چشمانم نگاهش را

شبیه آسمانی که

شبی گم کرده ماهش را


اگه يه سيگار باشي و يه لوتي دودت كنه...... بهتره تا اينكه يه شمع باشي و يه نامرد فوتت كنه.......


با چشمهايم
با دستهايم
با لبانم
لبخند مي زنم به دنيا
و دنيا
خودش مي داند
لبخند من از شادماني
نيست!


من بودم عكس تو يه عالم روياي خيس انگار يكي بهم مي گفت هر چي مي بيني بنويس دستاي من نمي تونست حتي مداد نگه داره فقط يادم مياد نوشت كه تو رو خيلي دوست داره


وی روياهايم قدم گذاشته ای
و جانم برای جيک جيک
گنجشکهای تنت
گربه است
تو را از حياط همسايه ها
می دزدم
واستخوانهايت را هم حتی
به گربه های ديگر نخواهم داد!


تمام زندگی:

دل بريدم از تمام زندگي.....

در تو گم گشتم به نام زندگي........

با تو بودن شد برايم هر نفس........

با تو بودن شد برايم آرزو.......

معني ناب كلام زندگي............


ای مرا آزرده از خود! گر پشيمانی بيا
نغمه های ناموفق گر نمی خوانی, بيا
تا که سر پيچيدی از راه وفا,گفتم : برو
جز وفا اکنون اگر راهی نمی دانی, بيا
يک نفس با من نبودی مهربان ای سنگدل!


زان همه نامهربانی, گر پشيمانی بيا
تاب رنجوری ندارم درپی رنجتم مباش
گر نمی خواهی که جانم را برنجانی, بيا
خود تو دانی,دردها بر جان من بگذاشتی
تا نفس دارم, اگر در فکر درمانی بيا
دشمن جانم تو بودی, درد پنهانم ز توست
با همه اين شکوه ها,گر راهت جانی بيا


هيچ می دانی چرا چون موج
در گريز از خويشتن پيوسته می کاهم؟
زان که بر اين پرده ی تاريک اين خاموشی نزديک
آنچه می خواهم نمی بينم
و آنچه می بينم نمی خواهم


سلام سلامي به گرمي رويا به گرمي دستان عاشق و به سرور عشق.
از اينكه دوباره ميتونم بعد از چندين ماه دوري براتون بنويسم خوشحالم.چون تونستم دوران مريضيمو طي بكنم.منتظر شعراي من باشين
قربان همه تنها


بر خاك به خواب ,نازنين تختي نيست,آواره شدن حكايت سختي نيست ,از پاكي اشكهاي خود فهميدم,لبخند هميشه راز خوشبختي نيست................................


ماه لیمویی سکوت کرده است
شب نقره ای
و من رنگ چشم های تو
حالا خورشید به سطر آخر رسیده
دیگر چشم هیچ درختی نمی بیند اگر سبز دروغ بگویی
دیگر هیچ بارانی نیمه های شب را تر نمی کند
اگر دل تنگ کوچه ها را ورق بزنی
کجایی که ببینی این دخترک کوچک ساده
می خواست آسمانش را با تو قسمت کند ؟
آه ... چه قدر کسالت آور است


اگر در وجود هر كسي قلب عاشقي بود
ليلي و مجنون تبديل به يك افسانه نميشد.


در جستجوی کدامين نگاه، اينهمه شهر را در عبور پر پيچ و خم جاده ها بی هوا يکی می کنم. در جستجوی کدامين نگاه؟ کدامين دست؟ کدامين احساس؟ کدامين حرف؟
من به دنبال ِ که می گردم اينهمه سال؟ اينهمه روز؟
دل بسته ام يا که دل داده ام؟


پركن پياله راكين جام آتشين ديري است ره به حال خرتبم نمي برد اين جامها كه درپي هم ميشود تهي درياي آتش است كه ريزم به كام خويش هان ! اي عقاب عشق از اوج قله هاي مه آلوددور دست پروازكن به دشت غم انگيز عمرمن آنجاببرمرا كه شرابم نمي برد.


ديشب ستاره ام پلكم را پس زد و گفت‌:

ستاره اش با من يكي نمي شود.

گفتم : ستاره اش خيالي ست ،

با كسي يكي شو كه زندگي كرده اي .


مي خواستم بهت بگم اما روم نشد...!
در نبودت تا مرز دلتنگي پيش رفتم!؟
اما فقط تا مرزش؟!


براي پيچك مصنوعي چه تفاوت دارد
نور از پنجره بتابد يا از چراغ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ماه و خورشيد به منزل چو به امر تو رسند
يار مه روي مرا نيز به من باز رسان


تا ابد منتظر ديدن رويش هستم
آن نهالي كه به مرداد شكفت
تا ابد مال من است
هر كجا باشد
فرقي نكند
منتظر ميمانم
تا نهايت
تا عشق


اخر از عشق تو ساكن در كليسا مي شوم
مي كشم دست از مسلماني مسيحا مي شوم
انقدر در كشتي عشقت نشينم همچونوح
يا به عشقم مي رسم يا غرق دريا مي شوم


تقطيع كنيدعالم فاني را
تا باز كندپلك مسلماني را
بدنيست براي خويش تجويز كنيد
جوشانده ي لحظه هاي باراني را


تا كه بوديم نبوديم كسي
كشت ما را غم بي هم نفسي
تا كه خفتيم همه بيدار شدند
تا كه مرديم همگي يار شدند
قدر آن شيشه بدانيد كه هست
نه در آن موقع كه افتاد و شكست


كدام عدل به كابوسمان دهد پايان
كه از كران به كران لشگر ستم جاريست
چراغ ميكده نور طرب نيفشاند
كه در پياله’مستان شرنگ غم جاريست


بالي نزديم مافقط زار زديم

هي چرخ دراين قبه ي دوارزديم

دنيا مثل ستاره اي دور گذشت

تنها من و تو پكي به سيگار زديم


خداحافظ شميم نوبهارم
خداحافظ همه دارو ندارم
زپيشت مي روم اما دلم را
به رسم هديه اينجا مي گذارم


شبي كار دلم از چاره بگذشت
فكندم ناله در كوه ودر ودشت
زخيل خاره ها و خاربن ها
پلنگي سوي من مجروح برگشت


دور از نشاط هستی و غوغای زندگی
دل با سکوت وخلوت غم خو گرفته بود
آمد سکوت سرد و گرانبار را شکست
آمد صفای خلوت اندوه را ربود
آمد به اين اميد که در گور سرد دل
شايد ز عشق رفته بيابد نشانه ای


او بود وآن نگاه پر از شوق واشتياق
من بودم وسکوت وغم جاودانه ای
آمد مگر که باز در اين ظلمت ملال
روشن کند به نور محبت چراغ من
باشد که من بگيرم سراغ شعر
زان بيشتر که مرگ بگيرد سراغ من
گفتم مگر صفای نخستين نگاه را
در ديدگان غم زده اش جستجو کنم


وين نيمه جان سوخته از اشتياق را
خاکستر ازحرارت آغوش او کنم
چشمان من به ديده اوخيره مانده بود
رخشيد ياد عشق کهن در نگاه ما
آهی از آن صفای خدايی زبان دل
اشکی از آن نگاه نخستين گواه ما
ناگاه عشق مرده سر از سينه برکشيد
آويخت همچو طفل يتيمی به دامنم


انگاه سر به دامن آن سنگدل گذاشت
آهی کشيد از سر حسرت که : اين منم
باز آن لهيب شوق وهمان شور والتهاب
باز آن سرود مهرو محبت ولی چه سود
ما هرکدام رفته به دنبا سرنوشت
من ديگر آن نبوده ام و او ديگر او نبود


ماه تنها
وکبوتری ديوانه زير باران
چند حبه قند
برای کره اسب غمگين
که پوزه ی تلخش را به نرده ی سرد می کشد
قند واشک را فرو می خورد
و رام شدن را
تمرين ميکند...


خود را همان نيلوفري كه تو بچيني مي كنم
اهل تبسم نيستم چون نازنيني مي كنم
من مي نشينم با تو تنها صبوري مي كنم
يك روز عاشق مي شوي من پيش بيني مي كنم!


يک نفر آمد صدايم کرد و رفت
با صدايش آشنايم کرد و رفت
پشت پرچين شقايق که رسيد
ناگهان تنها رهايم کرد و رفت


مکن تکلیف نا واجب که بی دل صبر نتوانم
اگر با من نخواهی ساخت جانم همچو دل بستان
که بی وصل تواندر دل وبال دل بود جانم


تو بدون هميشه من به يادتم نامهربون
آخرش بارفتنت دلمو كــردي تو خون
ميميرم ازعشق تو باور نداري هنــوزم
ديدي آتيشم زدي پاي عشقت ميسوزم

+ نوشته شده در  87/06/31ساعت 6:12  توسط زاهد رستگار  |