شعرهای دوستان (مخصوص پیامک)
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمیترسم من از اقرار گذشت آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
سلام بر روی ماه تو عزیز دل سلام از ماست
مرا دیوانه میخواهی ز خود بیگانه میخواهی
مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پا بر جاست
میل دریا گر کنی ، من دیده را دریا کنم
میل صحرا گر کنــی من سینه را صحرا کنم
نا امیدم گـر کنـی می میرم اما بــاز هـم
در همان حالت که میمیرم دعایت میکنم
همیشه آنقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهی به پشت سرت کن...! شاید کسی در پی تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد میزند...! و تو... هیچ وقت او را ندیده ای
شمعي دارم كه با سوختنش اب ميشوم
من نيز به مانندش همرنگ خواب ميشوم
كآِِِش در كتاب قطور زندگي سطري باشم ماندني ,نه حاشيه اي از ياد رفتني .
كاش ميشد خيلي چيزا رو فراموش كرد بچه ها واسم دعا كنيد
وقتی روح آدمی بزرگ می شود
حتی غم های جانکاه در دلش دوام می آورند
و من هميشه آرزوی بزرگ شدن روحم را دارم..........
امشب به قصه دل من گوش مي كني
فردا مرا چو قصه فراموش مي كني
چه كنم دست خودم نيست كه يادت نكنم خواستي گل نشوي تابه تو عادت نكنم
ای کاش آنقدر فقير نبوديم
تا برای پايمال شدن،
چيزی به جز "قلب هایمان" را تقديم سرنوشت می کرديم...
به ياد داشته باش كه به دست نياوردن آن چه كه مي خواهي گاهي وقتها شگفت آورترين شانس تو است
عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوست
تا كرد مرا تهي و پر كرد ز دوست
اجزاي وجودم هم را عشق گرفت
نامي است ز من بر من و باقي همه اوست
ماه از پس ابري سياه
مات بر من نگريست
ومن
آرام به او لبخند زدم
و ليك او نمي دانست
كه من
در پس اين خنده
غم هجران تو را
پرده زدم.
هرگز نديدم بر لبي لبخند زيباي تورا
.
هرگز نميگيردكسي در قلب من جاي تو را
دوست دارم سيگارباشم تا لوطيان دودم كنند
.
نه اين كه شمع باشم تاعاشقان فوتم كنند
لحظه هاي تلخ غربت تو نبودي
.
ببيني همه قصه هام تو هستي
.
لحظه لحظه هام تو هستي
.
تو خيالم توي خوابم
بال های من با قدرت نگاه توست که می رويند ...
می دانم در امتداد همين شب پرواز خواهم کرد ...
كوطبيبي تاشكافدقلب بيمارمرا
تاببيندمن نمردم عشق توكشته مرا
درزمستاني سرد,بادلي رفته زه دست,زيرلب ميخوانم.كاش ميشد به توگفت:كه توتنهاسخن عشق مني.تونرو دورنشوازبرمن.توبمان تاكه نميرد دل من
كاش درموسم غمبارخزان من توحس شقايق باشيم.كاش درمحكمه وسوسه ها ًصاحب رازحقايق باشيم.كاش درفرصت بودن من توهمره هم دل صادق باشيم.
ای شما!
ای تمام عاشقان هر کجا!
از شما سوال می کنم:
نام يک نفر غريبه را
در شمار نام هايتان اضافه می کنيد؟
يک نفر که تا همين دو روز پيش
منکر نياز گنگ سنگ بود
گريه ی گياه را نمی سرود
آه را نمی سرود
شعر شانه های بی پناه را
حرمت نگاه بی گناه را
و سکوت يک سلام
در ميان راه را نمی سرود
جانا چه واقعست بگو تا چه کرده ايم
با ما چه شد که بد شده ای ما چه کرده ايم
آيا چه شد که پهلوی ما جا نمی کنی
از ما چکار سرزده بيجا چه کرده ايم
بندد کمر به کشتن ما هر که بنگريم
چون است ما به مردم دنيا چه کرده ايم
وحشی بپای دار چو ما را برند خلق
از بهر چيست اينهمه غوغا چه کرده ايم
